13 آبان- تا آخر ایستاده ایم
سیزده آبان را بی گمان باید نقطه عطف جنبش سبز ملت ایران دانست که همزمان بازگشت ناپذیری آن را نیز مورد تاکید قرار داد. زنان و مردان ایرانی با دلیری و رشادت خود که دیگر بار غرور را در رگ های تمامی ایرانیان در سراسر جهان جاری کرد به حکومت اسلامی فهماندند، می مانیم تا میهنمان را پس بگیریم.
حکومت اسلامی که دیگر حربه ای برایش نمانده غیر از استفاده آشکار از خشونت و زور، غافل از این پدیده ماند که خشونت نیز اندازه اش کارساز است. ترس از باتوم و شلاق اول است، که انسان را تا مرز فلج شدن میکشاند. انسان همین که باتوم اولی را خورد، ترسش میریزد و آن میشود که سیزده آبان شاهدش بودیم. بدن های زخم خورده و آسیب دیده، اما چهره های خندان. خندان از این روی که زنان و مردان دلیر میهنمان، بر ترس خود غلبه کردند و ترسیدن را به دشمن آموختند. رژیم میخواهد با چند بیل به دست جلوی خروش ارس و کارون و زاینده رود را بگیرد.
یکی از سرداران سپاهی که از هما هنگی و همیاری ایرانیان در درون و برون از کشور به تنگ آمده آشکارا به تهدید ایرانیان در خارج از کشور پرداخت و حساب آنان را به سربازان گمنام امام زمان سپرد. حکومت اسلامی خودش به دو موضوع واقف است:
1- این تهدید، تهدیدی تو خالی و از روی درماندگی بیش نیست. تنها چیزی که حکومت اسلامی در حال حاضر کم دارد این است که شهروندان ایرانی مقیم اروپا را مورد تهدید قرار دهد یا حتا به آنان آسیب برساند. این مسئله واکنش جدی اروپا را به همراه خواهد داشت کما اینکه هم اکنون نیز این مسئله از طریق ایرانیان به آگاهی احزاب سیاسی و مسئولان کشورهای اروپایی رسیده است.
2- حکومت اسلامی دیگر توان و امکانات دهه هشتاد و نود را ندارد که هر ماه به جنایتی در یک کشور اروپایی دست بزند. دست رژیم خیلی کوتاه تر از گذشته شده است.
حکومت میداند که همیاری و کار و ساز های هماهنگ شده ایرانیان در درون و خارج به چه ابزار نیرومند و تاثیر گذاری تبدیل شده اند، این است که از روی بیچارگی گزمه هایش را جلو میاندازد تا با تهدید و ارعاب، پیوند کارآمد ایرانیان را قیچی کند.
تازگی نگاهی دوباره داشتم به کتاب فشرده اما جالب ایرج پزشکزاد به نام" مروری در تاریخ انقلاب فرانسه".
سه نکته در همان آغاز جلب توجه میکند که یک به یک قابل انتقال به شرایط امروزی ایران هستند:
1- علل عمیق انقلاب فرانسه را باید در تضاد بین نظام اجتماعی حاکم و توسعه نیروهای فکری و تولیدی جستجو کرد.
2- موجبات آغاز حرکت انقلابی نوسانات اقتصادی و وضع وخیم مالی توام با یک بحران سیاسی بود.
3- فرانسه در سال 1789 کشوری جوان است که در آن 36% جمعیت زیر 30 سال و تنها 24% بالای 40 سال دارند. در این ارقام میتوان یک عامل عمده توجیه وقایع آینده را جستجو کرد.
حکومت اسلامی که احمدی نژاد عصاره ی ایدئولوژیک و فکری آن را نمایندگی میکند نه توان فکری آن را دارد که با تفکر بر روی علل اعتراض ها و تداوم آن به حل و فصل و چاره جویی بنشیند، و نه اصولا تربیت مذهبی اش اجازه میدهد در برابر خواسته های توده های مردم که آنها را صغیر میداند عقب نشینی کند. بنابراین حکومت اسلامی ولایت فقیه برای خود و برای ملت تنها یک راه باقی گذاشته است، و آن ادامه راه است. ملت به آگاهی ژرفی در مورد آینده خود و کشور رسیده است. آینده و سرنوشت ایران تنها و تنها در دست مردم است. اینکه آیا جنبش مردمی به هدف های خود، آزادی، عدالت و جمهوری ایرانی خواهد رسید یا نه، تنها به دست مردم تعیین میشود. نه حکومت اسلامی توان آن را دارد که جلو دار این سیل خروشان شود، و نه موسوی و کروبی میتوانند با کنار کشیدن و یا کنار کشیده شدن جنبش سبز را زمینگیر کنند.تنها و تنها در دست مردم است که این جنبش تداوم بیابد، و اینکه آیا خواسته ها در اندازه ی رای گیری مجدد یا استعفای احمدی نژاد بماند، و یا اینکه از این فرصت بی بدیل برای پی ریزی آینده روشن که لازمه ی آن تکانی محکم به ساختار حکومت اسلامی و قانون اساسی آن میباشد استفاده کنند.
مردم هم اکنون در پی جدا کردن ادبیات خود از ادبیات انقلابی های پیشین و آنانی که حفظ نظام برایشان اولویت اول است میباشند. در برابر شهید ، جان باخته را میسازند و در برابر جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر، با صدایی رسا استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را سر میدهند.
از لابلای شعارهای پر از شعور مردم میتوان غنچه های سرزنده و پر نشاط سکولاریسم را بویید.
مردم در یافته اند که حفظ نظام (جمهوری اسلامی) و یا حذف این و آن در چارچوب همان ساختار های فرسوده و نا کارآمد حکومت اسلامی بازگشت به گذشته است و درمانگر درد های بیشمار جامعه ایرانی نیست.
کشور آلمان بیستمین سالگرد اتحاد آلمان شرقی و غربی را جشن گرفت. بسیاری از کنش گران و بویژه مبارزان مدنی آن زمان از خاطرات خود گفتند و شنیدیم که بدون از خود گذشتگی و آمادگی برای فداکاری بدست آوردن آزادی ممکن نیست.
همه مبارزان در این مورد اتفاق نظر دارند، که بدون حضور گسترده و مستمر مردم آلمان شرقی که در حکومتی مستبد و پلیسی روزگار بسر میبردند، امکان فروپاشی دیوار برلن وجود نداشت، و دیدیم که چگونه با پایداری مردمی که خواستار به دست گرفتن سرنوشت خود بودند، حکومت کمونیستی آلمان شرقی با آن همه امکانات سرکوب در برابر اراده ملت خود به زانو در آمد ومجبور به گشودن دروازه هایی شد، که چهل سال بروی مردم خود بسته بود.
دیوار ما ایرانیان نیز نظام ولایت فقیه و حکومت اسلامی است. دیواری که در ضخامت و استحکام بسیار ازدیوار آهنین بلوک شرق پیشین کم دارد .همانگونه که مردم آلمان شرقی با رقصیدن بر روی دیوار فروپاشیده برلن، سقوط دیکتاتوری و رژیم وحشت را جشن گرفتند، فریاد های مرگ بر دیکتاتور نیز نوید سقوط دیر یا زود دیوار سیاه حکومت مطلقه ولایت فقیه را بر کوی و برزن های میهن مان خواهد برد.


